×××××

خسته ام مثل درخت سروی که سال ها در برابر طوفان ایستاد


و روزی که به نسیمی دل داد ، شکست ...

 

[ سه شنبه پنجم فروردین 1393 ] [ 20:14 ] [ Javad ] [ ]

که چنین دلتنگــــــــــــــــم

سایت عاشقانه ساکار

گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها


حسرت ها را می شمارم و باختن ها وصدای شکستن را


نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم


وکدام خواهش را نشنیدم وبه کدام دلتنگی خندیدم


که چنین دلتنگــــــــــــــــم

[ یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393 ] [ 14:3 ] [ Javad ] [ ]

تقدیم...

[ پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393 ] [ 11:3 ] [ Javad ] [ ]

حال این روزهای من...

  نمیدونم این روزهام چطور میگذره فقط میدونم که میگذره.با ابهام،با یک گیجی ممتد،باخلسه ای بی پایان....شاید به آرامش قبل از طوفان بیشتر شبیه باشه.میدونم قرارهطوفانی در درونم اتفاق بیفته اما هیچ ذهنیتی در موردش ندارم..
 
[ چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393 ] [ 11:42 ] [ Javad ] [ ]

ناز دانه من...

 

نازدانه ی دلم

همه رفتند ...

همه آرام می آیند و آرام می روند

بی آنکه بدانند چطور شیشه دل را می شکنند.

همه می روند ...

بی آنکه نگاهی به عقب اندازند که من ... که تو ...

که همه ما پشت پنجره چشم به راه ایم.

همه می روند ...

نازنینم اما من همیشه با تو می مانم

تا پشت پنجره به انتظارم ننشینی

با تو می مانم تا پنجره غم گرفته دلت را شاد کنم

من در کنارت هستم

سرت را بر شانه ام بگذار

من می مانم ...

 

[ سه شنبه ششم خرداد 1393 ] [ 10:18 ] [ Javad ] [ ]

فرقی نمیکند......


فرقی نمی کند که گودال آب کوچکی باشی یا دریای بیکران...



زلال که باشی آسمان در توست!!


[ چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393 ] [ 13:39 ] [ Javad ] [ ]

احساس من...



با خیالت.. حتی با خیالت ..



لبخند هست ، شادی هست ، بوسه هست ،



و آغوشی هست که من در آرامش آن هر شب به خواب میروم..



با خیالت "عشق" هست..



برای حس خوشبختی حتی خیالت کافیست..

[ چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393 ] [ 13:33 ] [ Javad ] [ ]

معجزه عشق...

مثل کشیدن کبریت در باد
دیدنت دشوار است

من که به معجزه ی عشق ایمان دارم
می کشم
آخرین دانه ی کبریتم را در باد

هر چه بــــــادا بــــــــــاد!


[ پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393 ] [ 18:43 ] [ Javad ] [ ]

احساس ارامش


[ پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393 ] [ 18:42 ] [ Javad ] [ ]

هیچوقت ازم نپرس چرا دوسم داری....

روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید :
چرا مرا دوست داری …؟
چرا عاشقم هستی …؟
پسر گفت :
نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم …
دختر گفت :
وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی .!.!.؟
پسر گفت :
واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم …
دختر گفت : اثبات.!.!.؟
نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم …
شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد…
اما تو نمی توانی این کار را بکنی …
پسر گفت :
خوب … من تو رو دوست دارم …
چون … زیبا هستی…
چون… صدای تو گیراست …
چون… جذاب و دوست داشتنی هستی…
چون … باملاحظه و بافکر هستی …
چون … به من توجه و محبت می کنی …
تو را به خاطر لبخندت … دوست دارم …
به خاطر تمامی حرکاتت… دوست دارم …
دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد …

چند روز بعد …
دختر تصادف کرد و به کما رفت…
پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت…
نامه بدین شرح بود …:
عزیز دلم …
تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم …
اکنون دیگر حرف نمی زنی …
پس نمی توانم دوستت داشته باشم …
دوستت دارم …
چون به من توجه و محبت می کنی …
چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی…
نمی توانم دوستت داشته باشم…
تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم …
آیا اکنون می توانی بخندی …؟
می توانی هیچ حرکتی بکنی …؟
پس دوستت ندارم …
اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد…
در زمان هایی مثل الان…
هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم…
آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دارد …؟
نه هرگز … و من هنوز دوستت دارم … 

[ دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393 ] [ 14:6 ] [ Javad ] [ ]

شعرهای عاشقانه غمگین

 

اهسته ، قلبم بدجور شکسته
دوباره آمده ای که چه بگویی به این دل خسته
آمده ای دوباره بشکنی قلبم را ،

یا باز هم به بازی بگیری این دل تنهایم را ...


شعر عاشقانه,شعرهای غمگین


ادامه مطلب
[ دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 ] [ 15:35 ] [ Javad ] [ ]

کاش....

 

کـاش هنــوز بچـّهـ بودیــمـ

لـااقل شبهــا عروســـک بغل میکردیـــمـ تا خوابمــان ببرد......

حـالـآ گوشــــــی رآ ویــک دُنیــا انتظــــــــآر...!!!

[ دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 ] [ 15:30 ] [ Javad ] [ ]

میخواهم بدانم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی....

 

آنگاه که کاخ ارزوهای کسی را ویران می کنی....

 

 

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی....

 

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری....

 

آنگاه که حتی گوشت را می بندی

 

 تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی...

 

انگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری...

 

 می خواهم بدانم دستانت را به سوی کدام آسمان دراز می کنی...

 

 تا برای خوشبختی خودت دعا کنی....؟؟

[ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ] [ 20:23 ] [ Javad ] [ ]

داستان کوتاه حمید


روزی که حمید از من خواستگاری کرد با شادی و شعف و با سراسیمگی آن را پذیرفتم.

یافتن همسری مانند حمید با شرایط او شانسی بود که همیشه به سراغ من نمی آمد و

من جزو معدود دخترانی بودم که توانسته بودم همسر پاک و نجیبی مانند حمید را پیدا کنم.

"حمید مرد زندگی است و میتواند در سخت ترین شرایط زندگی همدم و همراه خوبی برای

سفر زندگی باشد!" این عین جمله‌ای بود که پدرم بعد از چند روز تحقیق در مورد حمید به

من و مادرم گفت . بالاخره با توافق جمعی و با رعایت تمام آداب و  رسوم سنتی من و

حمید به عقد یکدیگر در آمدیم و زندگی مشترک خود را شروع کردیم ...



ادامه مطلب
[ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ] [ 19:38 ] [ Javad ] [ ]

**میشه**


 

[ جمعه بیست و نهم فروردین 1393 ] [ 15:29 ] [ Javad ] [ ]

****باز هم عاشقانه ها****

 

نگاهت را گره بزن


به لحظه های من


حس امنیت میگیرم


وقتی ...تو درگیر منی !

 

 

تکیه گاهم باش

 


 

میخواهم سنگینی نگاه مردم حسود این شهر را


تو هم حس کنی !


این مردم نمی توانند  ببینند دستهایمان تا چه اندازه


به هم می آیند....

[ جمعه بیست و نهم فروردین 1393 ] [ 15:22 ] [ Javad ] [ ]

زندگی

زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه از قبل مشخص شده است

تو در این بین فقط می بافی

نقشه را خوب ببین ، خوب بباف !!!

نکند آخر کار ، قالی بافته ات را نخرند

[ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ] [ 16:19 ] [ Javad ] [ ]

قلب سوخته

عاشقی بودم دیوانه و برای خودم عالمی در سر داشتم


عالم رویایی و دیوانگی


مثل من کسی عاشق نبود ، عاشق تو و قلبت .


مثل من کسی نبود که شب و روز به یاد عشقش باشد

 


ولحظه هایش را با چشمان خیس بگذارند...


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ] [ 16:6 ] [ Javad ] [ ]

تنهایی...


 

بر عکس پول هایم زندگیم گوشه

 


دارد ، همانجا که همیشه تنها مینشینم !

 

تنهایى ، با ارزشه !



چون خالی از انسانهاى بى ارزشه . . .

 

وقتی بهت خیانت میکنن تنهایی از همه چی بهتره . . .

 

تاکنون دوستی را پیدا نکرده ام که به
 
 

اندازه ” تنهایی ” شایسته رفاقت باشد . . .

 

[ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 ] [ 18:7 ] [ Javad ] [ ]

گاهی


ﮔـــــــــــــــﺎﻫﻲ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﺎ ﺑﻲ ﻓﺎﻳﺪﻩ ﺍﻧﺪ


ﻣﺜﻞ ﻣﻮﻓﻖ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﻫﺎﻱ


ﺍﻧﺘﻬﺎﻱ ﺑﺮﮔﻪ ﻱ ﺍﻣﺘﺤﺎﻧﻲ...

 

 

http://dari.irib.ir/media/k2/items/cache/e062ec82d5ca95ec2196d06040ba532d_XL.jpg

[ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 ] [ 18:2 ] [ Javad ] [ ]

ترس ، نابودگر عشق

کنار خیابون ایستاده بود


تنها ، بدون چتر ،


اشاره کرد مستقیم ...


جلوی پاش ترمز کردم ،


در عقب رو باز کرد و نشست ،


آدمای تنها بهترین مسافرن برای یک راننده تنها ...، 

 


ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 ] [ 10:58 ] [ Javad ] [ ]

رمان ترنم فصل1

خلاصه رمان :

داستان در مورد یک دختر ۱۶ ساله هست که ناخواسته باپسری به اسم سامان وارد دوستی می شه . سعی می کنه که حالا که وارد شده با جون و دلش برای سامان وقت بذاره . توی این جریان به سامان علاقه مند می شه . سامان پسر خیلی خوبیه ولی به آسونی به کسی دل نمی بنده… ….



ادامه مطلب
[ جمعه بیست و دوم فروردین 1393 ] [ 22:1 ] [ Javad ] [ ]

**عشق و آرامش**

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟

چرا مردم هنگامى كه خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌كنند و سر هم داد می‌كشند....


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 ] [ 20:28 ] [ Javad ] [ ]

**آرامش**


 

[ چهارشنبه بیستم فروردین 1393 ] [ 20:57 ] [ Javad ] [ ]

داستان بهروز

از پله ها بالا می رفت , دو ساعتی زود تر از اداره مرخصی گرفته بود ؛  هدیه

را که خریده بود در دستش بود ,   از خوشحالی مست و مدحوش شده

بود به نزدیک در ساختمان رسید ,  در سالگرد ازدواجشان می خواست

همسرش را شگفت زده کند اما از خانه صدایی می آمد ,  کمی نزدیک

شد آری صدای

 می آمد...

 



ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیستم فروردین 1393 ] [ 20:42 ] [ Javad ] [ ]